تبليغاتX
چشمان مقدس تو
حمیده ! .. نکن این کارا رو .. !
 

مامان : حميـــده!..

 

من : جووووووونـُم.. ؟!

 

مامان : نِكُن اين بچه ( Beche ) بازيا را ! ..

 

من : مامان! حالا نـِكُنم كي بكُـنم ؟.. دو رو ديه مِرَم خونه شواَر ديه نَمِشِه خو اين كارا كنن!..

 

مامان : من ترسومه تو اونجا هم رفتي اينارا نـِذاري كنار! ديه باسي خر بيارم ( Biyarem! ) باقالي بار كُنـِم!

 

من : باكيش ني خو ! ..

 

مامان : مـِگمِـت دو رو ديه!.. شو درازه ..! ميبيــــنـِم ! 

 

من : بيــبيــن مامان داري اذيتوم موكوني!..

 

مامان : اَ خاك تو سِرُم نـِكُـنن ! وَخي دارم مِـگـَم!

 

من : اينَ  رفتم! ..

 

 

|---< هر وقت من نشستم پازل بازي كنم مامان اومد سراغم!..

 

 

 

+ قند عسلم..! الان مطمئنم شدي مثه اين ---<  ... فدات بشم من!

 

+ آخه بده آدم بره قاطي مرغ و خروسا ( از اون نظر نه هااا.. از اين نظر! بفهمين ! ) و پازل بازي كنه؟!.. تاازه قند عسل كه قول داده هر وقت چشمش به جمالِ بنده روشن شد برام پازل بياره!.. ديييييييي! .. مامان بفهمه مي كشه منو!..

 

+ اين آپه رو با زبون خودمون ( يزدي ) نوشتم..! حروفِ صورتي رو « اِ » بخونين ! ..

 

+ از حالا به بعد جواب بیشتر کامنتارو همین جا تو ویرایش میدم! ... :دی .. 

 

 

 
بچرخ بچرخ ..!
 

خب

ببین فکر کن دست همو گرفتیم

داریم محکم با هم می چرخیم

دستامون تو دست هم قفل ِ

محکم میچرخیم

داره همین طور تند تر میشه

من چشمامو محکم می بندم

می ترسم

بعد آروم میگم بسه

ولی تو واینمیستی

فکر کنم نشنیدی

من یه دستم باز میشه

می ترسم

ولی تو اون دست منو محکم گرفتی

وایمیستیم

رو به روی هم

من این طوری که یکم باید سرمو بالا بگیرم

تا تو چشات نگاه کنم دوس دارم

دستامو میگیری

من آروم یه قدم میام جلو

حالا دیگه نمیتونم چشماتو نگاه کنم

بوی عطرت

فاصله رو پر میکنی

دستاتو دور کمرم حلقه میکنی

تو همیشه مواظب من هستی؟

 

 

 

 

+ عسلي ناناسم..! كلي دوست داشتم ديروز ببينمت اما بخاطر دَرسِت خبرت نكردم! .. سخت بود خيلي برام!.. ولي خب.. شيريني ِ زندگي ، كشيدنِ اين سختي هاا رو هم داره..! نه.. ؟ دووورت بگردم من الهـــي.. !

 

+ حميده با تو قشنگ ترين روياهاي دنيا رو داره ..! مگه نه كوچولوي خجالتي خودم..؟!

 

+ آپ قبلی جدیده ..!! قضیه گوشیم که همه پرسیده بودین.. بخونین حتما..!!

 

+ شرمنده بابت تاخير 2 روزه م..! اتفاقي شد رفتم يزد.. نتونستم خبر بدم..! لب تاب رو هم يادم رفته بود ببرم.. ! معذرت!..

 

+ خدااياااا ببخش منو..! عزيزمو اين دفعه حسابي نگران كردم!.. خيلي من بدم نه قند عسل.. ؟!

 

+ اين چند روز كمتر ميام نت..! يعني تااا 3شنبه ي آينده.. ! نگران نشين هاا.. ! بعدا شااايد قضيه ها رو تعريف كردم!..

 

+ یکی هست با اسم محدثه نظر میده..! عزیز میشه خودتو معرفی کنی.. ؟ نظراتو که میبینم یاد یه دوستم می افتم! خیلی برام عزیز بود.. اسمش هم محدثه بود.. اما الان خیلی وقته از پیشمون رفته..! دور از جونت..!

 

+ اونایی که آپ کردن قول میدم تا شب یا فردا بیام آپاتون رو بخونم...

 

 

 
قضیه گوشیم..!
 

نميدونم خوندين يا نه.. ؟

بخاطر دو تا دوست بي مزه (!) گوشيمو پرت كردم خورد به ديوار و داغون شد..!

حالا اينو بي خيال!

گذشت ..!

 

اين :

 

ديروز عصر .. يزد ..  خونه مامان بزرگ ..!

 

رو مبل نشسته بودم آرنجمو گذاشته بودم رو دسته مبل و پاهامم رو ميز دراز بود و فكرم خدااا ميدونه كجا بود..!

بابا اومد نشست كنارم.!

حدس زدم يه چيزايي رو ..!

گفت : حميده بابايي چيزي شده .. ؟

من : بابا بيام تو بغلت ؟...

ب : دستاشو باز كرد..!

 

رو مبل دو نفره بوديم..! بعد بابام كنار من لم داده بود به دسته مبل!.. منم لم دادم رو بابام و سرمو گذاشتم رو قلبش..!

 

م : ( با بغض! ) بابا ؟..

ب : جونِ دلِ بابا...!

م : گوشيم..! ( اشكام ريخت ! )

ب : فداي سرت عزيز دلم..! نريز اون اشكاي خوشكلتو!.. بابايي داغون ميشه اشكاي دخترشو ببينه هاا..

م : مثه اون!..

بابا دستشو ميكشيد رو صورتم و باهام حرف ميزد ....

ب : ميخواي بريم بيرون يه هوايي بخوري ؟.. حالت بهتر ميشه ..

م : بريم!..

 

يه گردش نيم ساعته با بابايي..! كلي حال داد! « بابا بستني » هم قرار بود بريم.. من قبول نكردم! خواستم تو هم باشي..!

 

بعد اومديم كاشاني..! روبروي نسيم! .. ( چه خاطره هااايي كه از اين نسيم نداريم ما ! )

روبروي موبايل توكل! StOp...!

 

م : بابا چرا اينجا وايسادي.. ؟

ب : تو پايين شو..! بعد ميفهمي..!

 

پايين شدم .. بابا رفت طرفِ توكل!.. منم دنبال سرش..!

 

ب : ببين گوشي هارو.. يكي رو پسند كن..!

م : واسه كي.. ؟

ب : واسه عمم!.. ( لبخند زد ) .. ببين ديگهههه دختر!..

 

يخورده نگاه كردم!

يكيش پسندم شد..!

مدلش يادم نيست چي بود.. !

رنگ بادمجونيش رو داشت و زردش رو!..

خشابي بود!..

 

م : بابا اين!

ب : آقا اينو بيارين ببينيم!..

آورد رنگ بادمجونيش رو..! سيم كارت گذاشت روش ، روشن نشد!

خراب بود..!

گفت زردش رو بيارم..؟

گفتم نه!.. ( جواتي بود ! )

گفتم مشكيش رو ندارين.. ؟

گفت تا هفته اينده برامون ميارن..!

ميخواين بازم از مغازه بغلي سوال كنين..

رفتيم موبايل طلايي..

نداشت..!

خلاصه ديگه اومديم خونه..

خونه كه اومديم مامان بزرگ شولي درست كرده بود!..

كلي يادت كردم! .. ميدونم چقدر دوست داري...! ناناسم!..

خورديم و بعد راه افتاديم اومديم خونه..!

 

 

+ لوسم من.... ؟

 

+ ميتوني حس و حالمو بفهمي وقتي بابايي اونجوري بغلم ميكنه و دست رو صورتم ميكشه و ..... !

 

 

 
وقتی پتی نینی بود...
 

تا حالا شده بشيني با مامانت آلبوم بچگياتو ورق بزني.. ؟

اووو !

اگه بدوني چه حاالي ميده.. !

يه آلبوم دارم.. مامان بابام ، از اولين روزي كه فهميدن قراره چند ماه بعد اولين شيريني زندگيشون به دنيا بياد ، ريز به ريز خاطرات رو نوشتن..

يه روز حدس زدن من پسر باشم .. برام اسم انتخاب كردن ..

روز بعدش مامانم گفته نه ! دختره..! برام اسم انتخاب كرده..! يه ليست بلند..!

يه روز ديگه مامانم باهام حرف زده ..

يه روز بابايي اومده خونه برام يه عااالمه ماشين اسباب بازي و اين چيزا كه مال پسراست خريده..!

مامان اين روز رو نوشته :

امروز 2/4/- -     ساعت 5 عصر

آقا بابا هنوزم معتقده نيني مون پسره..!

بعدشم اسباب بازيا و اينارو نوشته ..!

 

يه روزايي حتي با هم دعوا هم كردن!

مامان نوشته : دختره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( همين جوري هااا )

بابا نوشته : نخير پسره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( بازم همين جوري نوشته ! )

 

ميگذره تااا ميرسم به 7 ماهگي...!

بابا نوشته : امروز قراره بريم دكتر كه مطمئنمون كنن پسر كاكل زريم كي يه دنيا مياد ؟!

مامان زيرش نوشته : نخير ميريم كه مطمئن بشيم دختر گيس طلامون كي به دنيا مياد !؟

 

آخرشم نميرن دكتر..! و منتظر ميشن تا 2 ماه ديگه..!

مامان بابا هر روز ميرن بيرون !

مامان عروسك ميخره بابا ماشين و تفنگ!

 ( فكر كن..! اگه پسر بودم و از بچگي تفنگ ميدادن دستم چي ميشد؟!.. هاا هااا )

.

.

همين جوري ماجراها رو نوشتن تاا رسيده به اون شبي كه قراره من صبحش چشمامو به اين دنيا باز كنم..!

 

يه كمش رو با سانسور مي نويسم براتون :

 

امروز ...ـوم آذر ماه سالِ هزار و سيصد و اندي ( سانسوره هااا ) بود..!

مادر خانومم امروز كامل كنار خانومم بود!

امشب اضطراب خاصي داريم !

گويي داريم اون كوچولو رو كنارمون حس ميكنيم!

 

.. يه چيزاي ديگه رو هم نوشته تا رسيده به آخرش ..

 

خداوندا!

سپاس تو را كه لياقتِ پدر و مادر شدن رو به ما دادي!

جنسيت كوچولومون برامون مهم نيست!

مهم سالم بودنشه ! و اينكه يه فرزند صالح باشه برامون !

 

اينارو ساعت 8 شب نوشته ..!

نميدونم چرا وقتي اين دو تا صفحه ي آخر رو ميخونم دل منم پر از اضطراب ميشه!

ميفهمم تو اون لحظه مامان بابا چه حس و حالي داشتن..!

 

تا اينكه ساعت 12 شب باز بابا مياد يه چيزايي رو مينويسه ..

اما نيمه كاره مونده. .. از وسطاش ديگه ننوشته .. يه خط كج هم رو نوشته ها كشيده شده ..

اما از صفحه ي بعدش به بعد يه دنياي ديگه ست ..!

بابا نوشته :

امروز صبح ساعت 4 همزمان با اولين الله اكبر اذان كوچولوي ما چشماشو باز كرد !

و محكم ترين جيغ دنيا رو كشيد !

( از همون ثانيه ي اول معلوم بوده چه دختر جيغ جيغويي بودم! وگرنه بابا اينجوري نمي نوشت! )

و همون طور كه خانومم حدس ميزد ، يه دختر گيسو طلاي چشم درشته !

( مامان ميگه به دنيا كه اومدي انقدر سرت پرپشت بوده كه تو بيمارستان موهامو كوتاه كردن!! يه دختر خارق العاده! تاازه رنگ موهامم خرمايي بوده..! )

 

صفحه بعد عكسي كه تو بيمارستان ازم گرفتن رو زدن..!

بعدش اسم مامان بزرگ بابا بزرگام ، عمو ها ، عمه ها ، خاله ، دايي ها ..

5 روز بعد از تولدم برام اسم گذاشتن لاي قران ..!

اخه 5 روز اول رو نذر كرده بودن زهرا صدام كنن ..

صفحه هاي بعد كارايي كه كردم ، مسافرت هاايي كه رفتيم ، شيطوني هاايي كه كردم و ..

 

وقتي اولين بابا و مامان رو به زبون اوردم ، بابا خاطره شو كه نوشته اشكاش ريخته رو صفحه و يه كم مچاله شده..!

.

.

مامان ميگه اين آلبومه رو بابا بزرگ برام از كويت آورده ..!

يه جورايي مخصوص نيني هاست ..

چون از صفحه ي اولش مشخص كرده به مدت 9 ماه خاطراتشون رو بنويسن !

بعد از 9 ماه صفحه هاي سمت راست جاي خاطره ست ، سمت چپ جاي عكس.. !

 

اين آلبومه برام مثه يه گنج باارزشه ..

كلي دوسش دارم ..

 

 

 

+ قند عسلم..! ميدوني اينجور وقتا كلا يه آدم ديگه ميشم..! هوس بچگيامو كردم..! تق ميزنم..! غر غرو شدم..! خدايااا! ..

 

+ نگاه چقدر اين عكسه ناناسه..! سيكووولي..!

 

+ تابستونه و بيكاري..! ميشينم روزي 1000 بار آلبومامو ورق ميزنم..! هرچند اين آلبومه رو مامان زياد نميده دستم.! ميگه بايد سالم نگهش دارم بذارم رو سيسموني بچه خودت..! وووووي ..!

 

+ تا حالا هرچي كه داشتم يا دارم ارزش يه تار موتم نداره اونقدر عزيز و نازي واسه من كه دلم نفس كم مياره !

 

+ پنجشنبه شب با یکی چت کردم که همیشه تو اوج سختی هااام همرام بوده و به درد دلای طولانیم گوش داده..! اونیکه از همه خااانوم تره.. خانومی.. یه دنیااا دوستت دارم.. ! خدایا همیشه هر کجا هست سالم و شاد نگهش دار..! دستت طلا عزیز دلم..

 

 

 

 
من و ...
 

 

الان ..

افشين داره خودشو خفه ميكنه .. :

 

گل سرخ خونه ي من

دلم برات هلاكه

كوچولوي ديوونه ي من

دلم برات هلاكه

نبينم دلت بگيره

تو منو داري كنارت

سر بذار رو شونه ي من

دلم برات هلاكه

 

صدا بي نهايته..!

شادي ِ الانم توصيف نشدنيه..!

هووم...!

پا ميشم مي پرم بالا..!

وا ميستم جلو آينه م..!

يه بشكن مي زنم تو هوا و هماهنگ ميشم با آهنگه!

قشنگ ميشه باهاش قر كمر خالي كرد!

دوسش دارم!

آهنگه رو..!

احيانا" الان مامان داره جيغ ميزنه! ميگه صدارو كم كنم!

اما من نميشنوم!

پس : go easy on that ..!

دور اتاق مي چرخم!

همه چي okay هست به شدت..!

بوي عطر گل مريم تموم فضاي اتاقمو گرفته!

آدمو از خود بي خود ميكنه!

حالا ميرم سراغ صندوقچه ي چوبيم..!

اونكه يه عاالمه چيزاي قشنگ قشنگ توش دارم..!

به هيشكي هم نميدمش! هووم..!

اون گردنبند عجق وجقم رو كه خيلي دوسش دارم بر ميدارم!

ميندازم دور گردنم!

سفته سفت!

بعد اون دستبند خوشكلمو مي بندم..!

بعدشم ..

انگشترايي كه مثه گردنبندام عجق وجقن رو دست ميكنم!

حالا شدم عينهو اينايي كه يه گوي بلوري دارن ! فال ميگيرن!

اوهوم..!

باز خل بازيام شروع شد!

ماي گاد!

آهنگه تموم شد..!

حالا ميام Dj yaheL ميذارم..!

همون fulL RemiX 2 رو ..!

گوپــــــــــــــــسي گوپســــــــــــــيه ..!

مي پرم بالا پايين..!

جيـــغ ميزنم باهاش!

اونجا كه سنتوري ميزنه هوار ميكشم..!

بعد يهووو..

احساس ميكنم در اتاق داره از جا كنده ميشه..!

Dj جون رو ساكتش ميكنم..!

صدا مياد : تو بياي بيرون من تيكه تيكه ت ميكنم..!

ميخندم !

صدا : اين در رو باز كن ببينم ورپريده..!

من : نميشه ..!

صدا : باز ميكني يا خودم باز كنم..؟!

من : هوووم..! خب باز ميكنم..!

كليد رو ميچرخونم و ميام عقب!

مثه بچه مظلوما..! .وا ميسم كنار تختم..! سَرمَم ميندازم پايين.!

حالا دارم با دستام بازي ميكنم!

صداهه ميگه : وااااي! خداي من..! اين چه اتاقيه..!؟ سرتو بيار بالا ببينم..!

سرمو بالا ميكنم..!

صداهه شبيه علامت تعجب ميشه!

خندم ميگيره..!

ميگه : اين چه صورتيه واسه خودت درست كردي..؟

من : اخه چيزه..! من فقط يه كم اون رژ قرمزه رو ماليدن به لپام!

صدا : اره معلومه يه كم! سر دماغت چيه .. ؟

من : كو..؟ هااان اين ؟.. ميخواستم ببينم دلقكاي سيرك اينجوري بيني شون رو قرمز ميكنن..؟!

صدا : ببينم ناخن هااات رو..! تو باز لاك زدي.. ؟

من : هوووم..! لاك نمازيه..! واسه نمازم پاك ميشه..!

صدا : چرا عروسكات پخش ِ وسط ؟!..

من : يادِ نيني بودن هااام افتادم.!!

صداهه يه كم مياد جلوتر..!

الان ديگه كامله كامل شده خوده اين :  !

صدا : ماهـــــــــــــــــــــــــگل خانوووووووووم !

اينا چيه كف اتاقت... ؟

من : خب چيزه ديگه..! گل رز..!

صدا : حيفت نيومد اينجور پرپر كردي اينارو .. ؟

من : همين يه روزه! ببين چه قشنگ شده اتاقم ..!

صدا : س ك و ت  !

 

 

 

+ قند عسلم..! من اگه اين دلقك بازيا رو در بيارم برات.. 2 راه داره برام ! اوليش : يا منو يه روزه مي فرستي خونه بابام! ( كه اين مورد از محالاته..! چرا تو بفرستيم ؟.. خودم ميرم.. :ديييييي ) دوميش : يا خودتم ميشي مثه من دلقك! خوش به حالِ مامان فائقه!! :ديييييييييييييي... ! طلاقم ميده نه .. ؟ يا همون به قولِ خودت : پتي اوككك من ناز داره ، صدتا تا خاكنداز داره ، مامانوم خبر نِداره ، ايرو عاروسي داره !..

 

+ هنوزم همون دختر شيطون اون موقع هااام..!

 

+ صداهه مامانم بود..! هميشه منو ماهگل خانوم صدا ميكنه..!

 

+ اون جمله هه انگليش نوشتم يعني : بي خيال سخت نگير!

 

+ تمام اين ها ديروز عصر نوشته شده است نقطه تمام !

 

 

 

 
 

هيچ نغمه موزوني ، روح پرور تر و دلنشين تر از كلمه « مادر » نيست .. جبران خليل جبران

 

 

 

واسه اين روز ..

واسه اين لحظه ..

واسه اين دقايق ..

حتي عاشقانه ترين كلمه هاي دنيا هم هيچن..!

مامانا...

بغل بغل گل ياس و مريم پيشكش درياي لطف بي كرانتون..!

 

 

روز همه ي مادرا ..

چه امروزيا چه فردايي هااا... مباركـــ...!

 

 + اینم یه یادگاری قشنگ واسه شما دوستای گلم به مناسبت این روز عزیز : خانوم فاطمه ی زهرا

+ ادامه مطلب يه ماجرا رو نوشتم..! حتما بخونين.. !

 

 
 

میدونی دلم چی میخواد؟

اینکه چشمامو ببندم

بعد که چشمامو باز بکنم

چند سال گذشته باشه

مثلا 5 سال

بعد همون طوری باشه که دوس دارمو میخوام

دقیقا مثل رویام

بعد زودی چشمامو ببندم

وقتی دوباره باز کنم دوباره برگردم به همین زمان

بعد اون وقت با خیال راحت تا 5 سال دیگه

بدون هیچ فکر و خیال بدی

زندگیمو میکنم

خوش و خرم

 

 

 

 

+ قند عسلم..! فقط ميتونم جلوي همه اعتراف كنم نهايت تلاشمو كردم، اما نشد اونچه كه ميخواستي و ميخواستم..!

 

+ كارنامه هاي كوفتي رو دادن...! گند بزنن هرچي درس و مدرسه ست..!

 

+ ممنون از راهنمايي هاتون واسه گرفتن كادوي روز مادر ، و همچنين دعاهاي قشنگتون واسه امروزم..! ماجراشو تو ادامه مطلب نوشتم..!

 

+ اگه ديدين يه دو سه روز ناپديد شدم و اثري ازم نبود بدونين رفتم يزد..!

 

+ چه حالي ميده ادم وقتي عصبانيه بيفته به جونِ گوشيش..! هررررچي روش داره پاك كنه..!! بعدشم كه اعصابش اومد سرجاش يه عااالمه پشيمون بشه..! بازم خوبه مسج هاي تو و زهرا رو پاك نكردم..! وگرنه بعدش كه حالم خوب ميشد گوشيه رو پرت ميكردم وسط خيابون...!!

 

+ هميشه از خوبي هاي ادما براي خودت يه ديوار بساز .. هر موقع در حقت بدي كردن فقط يه آجر از ديوار بدار .. بي انصافيه اگه ديوار رو خراب كني..

 

 

 
 

 

با تمام توان بپر تو بغل ، نوازش ِ موها ، يه بوس رو چشا ، آروم مي بندمشون ، يه كم فشار ، تا صبح خواب راحت ،

نازت شم ، ماچ  ، سه تا بتك ، باي  

  15 خرداد 87   ساعت 23:15

 

 

 

+ اين قشنگ ترين مسجيه كه تا حالا برام فرستادي!.. هنوزم تو گوشيم دارمش..! شبا بعد از اينكه قطع ميكني چند بار ميخونمش و بعد لالا..!

 

+ نمیدونم چرا عصری دارم جای خالیتو بیشتر از همیشه حس میکنم..! عصرای ۵شنبه همیشه دلگیره برام..!

 

+ شماها كادو واسه روز مادر چي ميخرين .. ؟ تورو خدا يه پيشنهادي چيزي بدين.. امسال بايد جشني كه با خواهري ميگيرم معركه باشه..! plS heLp Me   .. !

 

+ شنبه يه روز خيلي پر اضطرابه برام.. تورو خدا دعا كنين...!

 

 

 
 

یه چیزی

آروم آروم

داره تو تموم وجودم پر میشه

مثل وقتی که یه قطره جوهر

تو یه آب میوفته

بعد اروم تمام اب اون رنگی میشه

تموم اب پر میشه از اون قطره کوچیک

دارم رنگی میشم

یه رنگ قشنگ

صورتي !

 

 

 

+ يزد بودم.. ! ..قند عسلم رو بعد از يك ماه و 18 روز ديدم.. ! گوگولي كلي خوش تيپ كرده بود و ماه شده بود.. ! بود هااا ولي اين دفعه بيشتر جلوه كرد! بزنم به تخته!

 

+ ناناسم .. ! اونجا كه در رفتي تو مغازه عمو كلي خنده م گرفت..! آخه پسر و انقدر خجالتي.. ؟ جانِ من يكي بياد اين گلك رو نصيحت كنه...!

 

+ امشب ميخوام كلي صداتو بشنوم...!

 

+ تنها دارويي كه دو خاصيت داره چشماي نازته كه هم ارومم ميكنه هم داغونم

 

 

 
 

دل ما این روزها خیلی بهانه یتان را می گیرد

بغلی شده است ......!

 

 

+ حرفی ندارم.. دارم باهات چت میکنم الان... ! گوگوووووووووولی

 + بیاين امشب بین دعاهای رنگارنگی که واسه خودمون میکنیم ، یه دعا هم واسه اونایی بكنيم كه آروزي مامان شدن به دلشونه... بچه هااا.. يكي بين ماها هست كه به دعاهامون نياز داره ! .. براش دعا كنيم.. به امید روزی که بیاد و خبر اومدن یه کوچولو رو بهمون بده..

 

 
آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)